گفت و گو
انسي دوبارهبهحكمت نگاهي
1_ معارف عباس درگذشت روز مناسبتچهلمين به جباري اكبر با گفتوگو
موجود آن استدلال ماده نه استو قياسي صورت در انسينه حكمت در استدلال
است بحث مورد آن تجليات شئونو از بحث و بلكهوجود است موجود بماهو
مييابد وجودشكل به نظر با انسيهمواره حكمت در استدلال
اين.معارف عباس مرحوم همفكران و دوستان از جباري اكبر با است مصاحبهاي ميخوانيد آنچه
نگاهي شده انجام معارف سيدعباس "انسي حكمت به دوباره نگاهي" كتاب محور بر كه مصاحبه
او فكري ميراث درباره فرديد سيداحمد پيروان كه آرايي و كتاب اين مضامين به دارد همدلانه
سوي از را انسي ديدگاه كه نظر اين از حاضر مصاحبهميخوانند اش"انسي حكمت" كه دارند
دهه اوايل و دهه 60 سالهاي اواخر تا يادآوريم به.است توجه شايان ميكند مطرح آن قائلان
و ديدگاه اين بازگويي به رسانهها ساير و سيما و صدا فكري فرهنگي برنامههاي از 70
مسائل تا تصوف و عرفان حوزه از كه تبيينهايي ;ميگرفت شكل نگرش اين برپايه تبيينهايي
.ميگستردند دامن جهاني سياسي
رسيده چاپ به معارف عباس سيد از كه است كتابي تنها" انسي حكمت مبادي به دوباره نگاهي" *
پيرامون ابهاماتي و پرسشها امروز به تا فرديد احمد سيد توسط اصطلاح اين وضع زمان از.است
حكمت از قسمت اين معرفتشناختي مباني باب در كمي لطفا.است داشته وجود اصطلاح اين
.بفرماييد توضيحاتي
.است شده اشاره معرفت حصول طريق چهار به اسلامي متفكران ميان در.بسماللهالرحمنالرحيم
معرفت اربعه طرق اين محجورترين بتوان شايد .انسي حكمت و كلام اشراق ، فلسفه مشا ، فلسفه
سنخ اين بنيادهاي كه رو آن از محجور ميگويم .دانست انسي حكمت همان يا اسلامي تصوف را
در تا است رسالت اين متكفل معارف سيدعباس انسي حكمت كتاب .است مانده باقي ناانديشيده تفكر
.آورد تفكر به را آن ناانديشيدههاي و نمايد دوباره نگاهي تفكر اين مبادي
مشاء فلسفه كه معنا بدين.ميدانند معرفت طريق چهار اين براي مقسمي غالبا را شهود و عقل
را اسلامي تصوف و شريعت به مقيد عقل را كلام و محض شهود و عقل را اشراق و محض عقل در را
شاني و مدخليت هيچ عقل براي اسلامي تصوف در ديگر بياني بهميدانند شريعت به مقيد شهود
.است استوار عقلستيزي بر اسلامي عرفان و تصوف كه معتقدند و نيستند قائل
.برميخيزد ناصحيح تبيين و تعريف همين از دقيقا اسلامي تصوف و انسي حكمت محجوريت دليل
و نميشمارند تفكر جنس از بودن شهودي دليل به را اسلامي تصوف اساسا نظري چنين قائلين
شرقشناسي به نحوي به يا دارد فلسفي تفكر ريشهدر يا انسي حكمت به نگاه اينگونه البته
تعاريفي به شروع و ميدهد قرار خود ابژه و موضوع نيز را عرفان اساسا كه ميگردد باز
.بيگانهاست انسي حكمت ذات با كه مينمايد سوبژكتيو
لطفا است چنين اگر.نميپذيريد را معرفت اربعه طرق باب در رايج تقسيمبندي شما پس *
.دهيد ارائه انسي حكمت از روشن تعريفي
كه است اين مسئله بلكه نيست ما پسند مورد يا و نميپذيريم ما كه نيست اين بحث ببينيد ،
وجود توصيفهايي و برداشتها چنين شود تامل خوب اگر اسلامي عرفان و انسي حكمت در اساسا
.نمييابيم را چيزي چنين عرفاني و حكمي متون در يعنيندارد
و سست و ميدانند چوبين را عقل پاي انسي حكماي و عرفا كه گفتهاند همواره فيالمثل .ناپايدار
بود بيتمكين سخت چوبين پاي /بود چوبين استدلاليان پاي
نيست معنا بدان اين اما.داشتهاند فلسفي عقل به نقادانه نگاهي همواره انسي حكماي البته
مرتبهاي.است ذومراتب انسي حكماي نزد عقلنباشند عقل براي اعتباري هيچگونه به قائل كه
و اشراقيون در را عقل از ديگر مرتبهاي كه چنان.يافت مشائيان نزد ميتوان را عقل از
عقل كه دارد تاكيد حقيقت اين بر انسي حكمت.مييابيم متكلمين نزد نيز را ديگر مرتبهاي
شعر كه كساني غالبا.بپنداريم آن حقيقت همه را عقل از مرتبه يك نبايد و است مراتب داراي
:ميگويد مولانا ندارند ، توجه بيت اين ادامه به ميخوانند را مولانا
بود بيتمكين سخت چوبين پاي /بود چوبين استدلاليان پاي
خيرهسر گردد خلق ثباتش كز /ديدهور جهان قطب آن غير
مستثني را "قطب آن غير" و ميآورد قيدي استدلال ، به "چوبين پاي" اطلاق از پس مولانا
به دوم بيت در "غير" لفظ از مولانا نظر كه گمانند اين بر مثنوي شارحين جمهور.ميسازد
مكتب بسط دهنده و عربي ابن خوانده فرزند ميدانيم كه چنان صدرالدين.است قونوي صدرالدين
در مااست مديون قونوي شاگردان تربيت و آثار به را خود قوام انسي حكمت و است محيالدين
با بن از كه مييابيم را عقل و استدلال نحوي ايشان، مكتب شارحين و قونوي و عربي ابن آثار
.است متفاوت عقلي قياسات و فلسفي استدلال
را آن پايههاي ديگر و دانسته مستثني را آن نيز مولانا كه است عقلي و استدلال چه اين*
؟"سر خيره گردد خلق ثباتش از" كه ميشناسد استوار و محكم چندان بلكه و نميداند چوبين
اهل ميان در كه است بحثي خود عقل بودن ذومراتب اساسا گفت ، بايد سوال اين به پاسخ از پيش
كه آنجا از امااست مراتب اين به واقف خود نيز فلسفي عقل يعني.دارد سابقهاي نيز فلسفه
.ميسپارد فراموشي به را عقل ديگر مراتببوده، قائل خود براي مطلق اعتبار
.دارد عقل مراتب اين به اشاره مثنوي ابيات از بسياري در انسي حكماي ديگر چونان مولانا
پرزماه دارد آفاق عقل عقل /سياه يكسر كند دفترها عقل
به عقل عقل از و "معاش عقل" يا "جزوي عقل" به آمده نخست مصرع در كه عقل از انسي حكماي
.كردهاند ياد "كلي عقل" يا "معاد عقل"
وطن را او شد ظلمات در زآنكه / ظن و است وهم آفتش جزوي عقل
.داشتهاست اشاره عقل مراتب به متعددي مواضع در مولانا
هست /آفتاب قرص همچو عقلي هست /آسمان تا زمين از مراتب در/نيكدان را عقلها تفاوت اين
كرد ناكام را مرد دنيا كام /كرد بدنام را عقل جزوي عقل /شهاب و زهره از كمتر عقلي
نائل حقيقت كشف به عقل آن با انسي حكمي و مييابد تجلي و ظهور انسي حكمت در كه عقلي
پرسش وجود حقيقت از عقلي چنين.است معاد عقل يا "كلي عقل" يا "عقل عقل" همان ميشود
يكي وجود من خانه جانب به حركت انسي حكمت در همينرو از.دارد آن به قرب در سعي و ميكند
.است آن ويژگيهاي مهمترين از
مطلق كل بديدن اندر جزو به / حق سوي باطل از رفتن تفكر
طول در عرفان راهبر عنوان به همواره عشق كه چرا كجاست؟ انسي حكمت در عشق جاي حال هر به *
بودهاست؟ مطرح تاريخ
در و است عشق مييابد ، تجلي آنچه عملي سلوك و عرفان در.مييابد جلوه دو كه است حقيقت يك
انسان كه داشت توجه بايد البته.است معاد عقل يا عقل عقل همان انسي حكمت يا نظري عرفان
سلوك نيز نفساني ساحت و دارد را خود سلوك او عقلاني ساحت.است نفس و عقل ساحت دو داراي
راهبر "عشق" نفساني ساحت در و است معاد عقل اوست ، راهبر آنچه عقلاني ، ساحت دررا خود خاص
.است مقصد به او
ايشان در سلوكي عقلانيت ، ساحت در اما داشتهاند ، نفساني سلوك كه كساني بسيارند چه
يعني.است فلسفي سلوكشان نظر ، مقام در خود ، نفساني سلوك برخلاف برخي حتي و نمييابيم
در هم كه است آن انساني كمال آنكه حال.ميكنند زندگي عرفاني اما ميانديشند ، فلسفي
و معاد عقل عقل ، ساحت در يعنيباشند داشته عرفاني و حكمي سلوك نفسانيت در هم و عقلانيت
.باشد راهبرشان عشق نفس ، ساحت در
نظري عرفان پيرامون نيز بسياري كتابهاي و ميشناسيم كم و بيش را عرفا حكمي مباحث *
ندارد ، قديم عرفاني كتاب سياق و سبك به شباهتي چندان "انسي حكمت" كتاب اما است ، شده نگاشته
يك بايد را انسي حكمت كتاب واقع به آيا مييابيم ، را امروزي مباحث از بسياري كتاب اين در
خواند؟ عرفاني كتاب
ما علمي جامعه عرفان ، پيرامون نوشتهها انبوه رغم به امروزه كه بگويم صريح خيلي ميبايست
و عرفان از شناختي اساسا جديد عصر كه دارم ترديد بنده.نميشناسد را عرفا حكمي مباحث
.باشد داشته انسي حكمت
روز هرنيست كم اسلامي تصوف و نظري عرفان پيرامون ما آگاهي اما شايد ، انسي حكمت
.ميشود نوشته عرفان پيرامون نيز كتابهايي و ميشود ترجمه ابنعربي از جديدي كتابهاي
شود ، نظر آن حاق در اگر اسلامي ، تصوف و نظري عرفان امروز كه بودند معتقد معارف سيدعباس
كلمات ظواهر به كردن اكتفا و عرفا از پيشينيان سخن تكرار كه چرا.است ناشناخته و محجور
زيادي كتابهاي عرفان باب در امروزه آري.نيست آن حقيقت شناخت معناي به گاه هيچ آنان
نيز اشتغال همين راه از و دارند اشتغال نظري عرفان به نيز بسياري و ميشود ترجمه و نوشته
فرخنده جملگي البته كه دارد وجود عرفان نام به رشتهاي دانشگاهها درميكنند معاش كسب
تفكر ناگفتههاي فهم حقيقت در انسي حكمت نيست ، عرفاني تفكر فهم معناي به يك هيچ اما است ،
عرفاني كتب سياق و سبك ديگر انسي حكمت كتاب بنگريم اگر منظر اين از البته و است بزرگان آن
فلسفهزدگي كه است شده نگاشته عصري با مواجهه در انسي حكمت كتاب.ندارد را و 7 قرن 6
.است عصر اين اصلي مشخصه
است؟ دوره و عصر اين اصلي مشخصه فلسفي تفكر آيا چيست؟ فلسفهزدگي از منظورتان *
كه چرااست فلسفهزدگي دوران بلكه نيست فلسفه دوران امروز.فلسفه نه فلسفهزدگي ميگويم
در سستي و ضعف و خودباختگي نحوي ميدهد ، رخ آن از پس آنچه و است رسيده خود پايان به فلسفه
ظهور بزرگ فيلسوفي و فلسفه هيچ ديگر امروزه كه نيست اتفاقي اين.است پايان اين برابر
امروزي خواندههاي فلسفه كه نيست معنا اين به حاضر ، عصر در جدي فيلسوفي ظهور عدم نميكند
همه فلسفه كه است اين مسئله دارند ، گذشته فلاسفه از كمتر چيزي استعداد و هوش جهت از
به سال پانصد و هزار دو طول در را خود بالقوه نيروهاي تمام و گرفت كار به را خود امكانات
.است رسانده فعليت
انتظاري فلسفي ، (گفتمان برخي تعبير به يا) سخن در تازه حرفي شنيدن انتظار ديگر امروزه
است ، فلسفه پايان عصر معتقديد شما كه دورهاي در.است رسيده پايان به فلسفه.است بيهوده
كرد فيلسوفي نبايد هم باز يعني نيستيم؟ فلسفه خود از ناگزير بحران اين از خروج براي آيا
فائقآمد؟ بحران اين بر تا
نميتواند چيزي فلسفهزدگي جز كردن فيلسوفي فلسفه ، پايان عصر در است ، محال چيزي چنين
.باشد
نميتوان تفكر براي مفري هيچ و است رسيده پايان به تفكر حاضر عصر در كه معتقديد شما پس*
يافت؟
كه شد گفته نيز اين از پيشميگيرند برابر فلسفه با را تفكر كه است اينجا در اشتباه
.است تفكر از سافل نوعي بل و تفكر از نحوي فلسفه
اگر.است دوري بلكه ندارد ، خطي سير يك فلسفه اهل نظر برخلاف تفكر سير انسي حكمت نگاه در
دوران از پس است ، بوده معنوي تفكر غالب ، تفكر واحده ، امت صبحگاه در يا تاريخ پريروز در
همان يعني تاريخ فرداي پس در است ، بوده علمي و فلسفي اساطيري ، تفكر با توام كه تفكر فترت
آن تكرار معناي به اين اما.بود خواهد معنوي تفكر با نيز تاريخ سرانجام امكاني ، واحده امت
همان معنوي ، تفكر ظهور بلكه ميپندارند ، چنين امروزه برخي كه چنان نيست ، تاريخي دوره
پس به متعلق است كتابي منظري چنين از انسي حكمت كتاب.است تفكر آن ناانديشيدههاي بازجست
.تاريخ فرداي
اين از منظوراست تاريخ فرداي پس و پريروز اصطلاح انسي حكمت اصطلاحات از ديگر يكي*
چيست؟ دقيقا اصطلاحات
آن تحقق امروزه كه واحدهاي امت يعني.دارد محالي واحده امت دوره به اشاره تاريخ پريروز
است معنا همين به "فيالتجلي لاتكرار" است رسيده پايان به آن دوره كه چرا است محال ديگر
و تحقق امكان كه رو آن از "امكاني" دارد امكاني واحده امت به اشاره نيز تاريخ فرداي پس
.است باقي آن ظهور
و اساطيري دوران تاريخ ديروز.دارد قرار فردا و امروز ديروز ، فردا ، پس و پريروز ميان
خداي نيز روزي هر يا دوره هراست علمي دوران نيز تاريخ فرداي و فلسفي دوران تاريخ امروز
همين به دقيقا "فيشان هو يوم كل".دارد ديگر شاني روزي هر در حقيقت و دارد را خود
.معناست
يا خود ، نقيض اين آيا.مييابد فلسفي سياق و سبك مواضع از بسياري در "انسي حكمت" كتاب*
نيست؟ غرض نقيض
جنس از وجه هيچ به آن كه است كتاب استدلالي مباحث فلسفي ، سياق و سبك از منظور اگر
.است فلسفي استدلال برخلاف انسي حكمت در استدلال گفتم كه چنان نيست ، فلسفي استدلال
.ميپردازد موجود بماهو موجود به خود ماده در است قياس پايه بر كه صورت در فلسفي استدلال
موجود بماهو موجود آن استدلال ماده نه و است قياسي صورت در نه انسي حكمت در استدلال اما
با همواره انسي حكمت در استدلال.است بحث مورد آن تجليات و شئون از بحث و وجود بلكه.است
.مييابد شكل وجود به نظر
.است تفكر تقواي انسي حكمت در پرسش حقيقت در.است تفكر پايه و اساس انسي حكمت در پرسش
ميبايست را هيدگر سخن اين.ميرويد تفكر جديد امكانهاي كه است پرسش در است پرسش بر اساس
پرهيز معناي به تقوا كه ميدانيماست تفكر تقواي پرسش كه گرفت جدي بسيار انسي حكمت در
فلسفهزدگي از پرهيز باشد؟ پرسش با برابر تفكر در ميتواند چيزي چه از پرهيز اما است كردن
و است تفكر تقواي واقع در آن ، حقيقت از پرسش و فلسفي تفكر و فلسفه ماهيت به وقوف عين در
.مييابد عيني تعيين تقوا اين كه است محملي تنها انسي حكمت
به نيز معنوي تفكر به او زبان شدن نزديك و فلسفي تفكر از هيدگر زبان فاصلهگرفتن آيا *
معناست؟ همين
.آورد روي معنويت به فلسفهزدگي از دوري موازات به كه است همين تفكر خاصيت.دقيقا بله
اين و بود معنويتيافته به راهي جديد ، عصر و متافيزيك و فلسفي تفكر از پرسش با هيدگر
.بود او تفكر تقواي
برداشت
پاياني بخش _ معارف دربارهعباس جباري اكبر با گفتوگو
همفكران و دوستان از جباري اكبر با است مصاحبهاي پاياني و دوم بخش ميخوانيد آنچه
سيدعباس "انسي حكمت به دوباره نگاهي" كتاب محور بر كه مصاحبه اين.معارف عباس مرحوم
سيداحمد پيروان كه آرايي و كتاب اين مضامين به دارد همدلانه نگاهي شده انجام معارف
بهخوبي بخش اين در.ميخوانند اش"انسي حكمت" كه دارند او فكري ميراث درباره فرديد
را هايدگر از آنها وامگيري و فكري مشي اين به قائلان انگارانه ذات ديدگاههاي ميتوان
.ديد
به نيز معنوي تفكر به او زبان شدن نزديك و فلسفي تفكر از هيدگر زبان فاصلهگرفتن آيا*
معناست؟ همين
.آورد روي معنويت به فلسفهزدگي از دوري موازات به كه است همين تفكر خاصيت.دقيقا بله
اين و بود معنويتيافته به راهي جديد ، عصر و متافيزيك و فلسفي تفكر از پرسش با هيدگر
.بود او تفكر تقواي
در كه مسائلي از يكي.نماييم طرح را سوالي ميبايست شد كشيده هيدگر به بحث كه حال *
وارد نيز فرديد احمد سيد دكتر مرحوم به نيز اين از پيش و ميآيد چشم به انسي حكمت كتاب
برخي كه امتزاج اين از.است بوده هيدگر مارتين تفكر با اسلامي عرفان تفكر امتزاج بوده
اسلامي عرفان نه بسياري باور به ميشود؟ حاصل سودي چه نميدانند فرخنده چندان را آن
چيست؟ پيوند اين دليل پس است محتاج اسلامي عرفان به هيدگر نه و دارد هيدگر به نياز
.ماندهاند غافل تفكر اصل از اساسا ميكنند ، طرح گونه اين را مسئله كه كساني گمانم به
بلكه.است نيازمند ديگري به كداميك يا ميشود حاصل سودي چه كه است اين مسئله ببينيد
از دوم و دهد ياري كنوني عصر و زمانه فهم در نخست را ما كه است تفكري به ما نياز مسئله
اين نيازمند كه هستيم "ما" اين ديگر بياني به.ببرد فرا جديد عصر انگارانه نيست ورطه
و اسباب عصر اين ماهيت دانستن.هستيم هيدگر تفكر از ناگزير جديد ، عصر فهم برايپيونديم
معارف عباس سيد لذا.باشد برخاسته تفكر همين بطن از ميبايست كه ميطلبد را لوازمي
.ميشود واقع مفيد تفكر سلبي جهت در صرفا هيدگر كه بود معتقد
بدون انسي حكمت يعني است انسي حكمت اصلي لوازم از عربي ابن و هيدگر تفكر پيوند آيا *
نمييابد؟ قوام پيوند اين
هيدگر نه و عربي ابن تفكر به نه است ، وجود با وجود گفتوگوي كه جا آن از انسي حكمت
تلقي واسطه به حق بنده و اوست هم حقيقت در حكيم و است وجود آن منبع كه چرا.ندارد نيازي
.ميآموزد حكمت او از كلمات
.است همراه توامان ايجاب و سلب با حكمت جديد دوره دراست ادواري خود ظهور در حكمت اما
فلسفه دروغين الههاي تا.باشد انسي حكمت شعار ميتواند حقيقت در "لاالهالاالله" شعار
بزرگ "لاي" يك ميبايست نخست.نمينماياند اللهرخ نشود ، نفي علمزدگي و فلسفهزدگي و
جنبه لذاكرد اثبات را الله بتوان سپس تا گفت آن زده فلسفه و فلسفي تفكر و جديد عصر به
.دارد اهميت انسي حكمت تفكر در جهت اين از هيدگر تفكر سلبي
است؟ جديد تمدن مظاهر و تكنولوژي گذاشتن كنار معناي به جديد عصر به گفتن "لا" آيا *
نه و بگيريم ناديده را تكنولوژي ميتوانيم نه.است مطلوب نه و دارد امكان نه چيزي چنين
عصر و تكنولوژي ذات از پرسش بلكه است ، مطلوبي امر جديد عصر و تكنولوژي گرفتن ناديده
.است نظر منظور آن بنيادهاي در تفكر و جديد
هيدگر؟ مارتين تفكر يا است اسلامي عرفان مواريث از انسي حكمت در جديد عصر از پرسش آيا *
كمي سابقه فلسفه از عرفا پرسش آيا دارد؟ آن معنوي تفكر در ريشه انسي حكمت در پرسش نفس
قياس اول شكل و منطق پيرامون بحث و بوعليسينا با ديدار در ابوالخير ابوسعيد آيا دارد؟
كه ابوسعيد پرسش برابر در را خود ارسطويي منطق نيز امروز آيا و نميكند طرح پرسشي
نمييابد؟ درگير است معلوم تكرر و حامل تحصيل قياس ميگفت
.مينهد خود فراروي پرسشي دوره آن مقتضيات بنابر تاريخ از دورهاي هر در انسي حكمت
و جديد عصر از پرسش بيگمان و ميكند تغيير نيز پرسش موضع دورهاي هر با متناسب يعني
.است انسي حكمت مسائل مهمترين از يكي امروزه فلسفهزدگي دوران
.است كرده مبحث طرح گوناگون حوزههاي و فقه ، اقتصاد ، سياست ، پيرامون انسي حكمت كتاب*
نميرساند؟ آسيب علم آن رويه وحدت به معرفتي حوزه يك در علوم اين جمع آيا
دانش نوع دو به اگر.است الهي علم موضوعات كثرت بر دليل انسي حكمت در موضوعات كثرت
يا يك در آن محدوديت بشري دانش ويژگي مهمترين الهي ، دانش و بشري دانش يعني باشيم ، قائل
حكمت امااست موجود بماهو موجود آن موضوع و بشري دانش فلسفه.باشد ميتواند موضوع چند
طرح لذابرنميتابد حدي هيچ خود اطلاق در وجود و.وجود آن موضوع و است الهي دانش
.ميشود ناشي آن ذات بيحدي از انسي حكمت در گوناگون موضوعات
از بسياري كه حالي در.ميبريد كار به فلسفه از غير معنايي در را حكمت تلويحا شما *
را حكمت لفظ فيلوسوفيا لفظ ترجمه در و دانستهاند فلسفه همان را حكمت ديرباز از متفكران
.ميدهند قرار
به يوناني سوفيا معادل را حكمت كلمه بعد ، به هجري دوم قرن از يونان فلسفه آثار مترجمين
با معارف استاد اما.كردند ترجمه "الحكم حب" به نيز را فيلوسوفيا لغت و بردند كار
داشتند اروپايي و هند و سامي زبانهاي در كلمات ريشهشناسي و زبانشناسي بر كه تسلطي
كلمه با بلكه و ندارد ريشه و معنا در اشتراك يوناني سوفياي با حكمت كلمه كه بودند معتقد
عربي "حكومت" كلمه است ، هممعني و همريشه است ارشاد و هدايت معني به كه hegema يوناني
كردن راهبري هدايت معني به كه دارد معني و ريشه در اشتراك hegemmonia يوناني لغت با نيز
.است
نه؟ يا آورد شمار به جديد دانش يك بايد را انسي حكمت آيا اوصاف اين همه با *
كلامالله و مجيد كلامالله انسي حكمت مبادي.نخير است ، مباني و مبادي منظور اگر
مسائلي بله ، .است علم اين مسائل منظور "جديد" او اگر اما.است پيشين حكماي و اولياالله
تاريخ از دورهاي هر بنابر اساسا و است تازه و جديد ميشود ، طرح انسي حكمت در كه
.مينهد خود فراروي پرسشي دوره آن مقتضيات با متناسب
در واكنشي يعني كرد مطالعه و ملاحظه فلسفه برابر در را انسي حكمت بايد حساب اين با *
آورد؟ شمار به فلسفه كاستيهاي برابر
.دهد نشان را گذشته فيلسوفان انديشههاي انحطاط كه نيامده وجود به اين براي انسي حكمت
گفتههاي طريق از كه است آن بر زمانه اين مقتضيات به توجه با و امروزه انسي حكمت
را وجود حقيقت از افتادن دور جوانب حال ، عين در و كند كشف را آنان ناگفتههاي فيلسوفان
.كند برجسته
مضاعف كوششي بلكه و دانست وجود نداي شنيدن براي راهي بايد را انسي حكمت منظري ، چنين از
اشتباهات انسي حكمت.است آن از رفتن فراتر هم و فيلسوفان همهمه به سپردن گوش هم كه
حكماي منظر از.مينگرد وجود تاريخ و حقيقت تاريخ از لحظهاي چونان را فيلسوفان فلسفي
تاريخ انداخت سايه هگل و كانت ارسطو ، افلاطون ، چون بزرگي فيلسوفان كار بر آنچه انسي
.نگريست تاريخ اين به بيشتري دقت با ميتوان انسي حكمت ساحت در.بود آن فراموشي و وجود
كار به فراوان هيدگر كه است اصطلاحاتي اينها كرديد ياد آن حوالت و وجود تاريخ از شما *
دارد؟ سابقه مباحثي چنين طرح نيز انسي حكمت در آياميبرد
داشته آشنايي كوچكترين وي شارحين و ابنعربي تفكر ويژه به و اسلامي عرفان با كسي اگر
بسيار بزرگان اين بين در آن حوالت و وجود تاريخ و وجود از بحث سابقه كه ميداند باشد
از روايتي به فيالمثل.دارند استناد نيز روايات و آيات به مباحث اين از بسياري در.است
مگوييد دشنام را زمان "هوالله فانه الدهر لاتسبوا":ميفرمايند كه (ص) اكرم رسول حضرت
.است خداوند به اشاره انسي حكمت ادبيات در مطلق وجود نماييد دقت اگر.خداست همان آن كه
در ياكنيد مقايسه هيدگر "زمان و وجود" با را نكته اين حال.است زمان همان وجود پس
ان":ميفرمودند كه ميشود استناد رسول حضرت از ديگر روايتي به تاريخ بودن ادواري باب
.ميزند دور زمان كه درستي به "..استدار قد الزمان
چون كساني تفكر در ابتدا انسي حكمت پرسشهاي از بسياري كه ميرسد نظر به چنين اما*
اخذ آنجا از را پرسشها اين معارف استاد و فرديد سيداحمد دكتر و است گرديده طرح هيدگر
مباحث جمله از آن از پرسش و عدم از بحث فيالمثل كردهاند طرح انسي حكمت در و كرده
است؟ شده پرداخته آن به انسي حكمت كتاب در كه است هيدگر
نظري عرفان و انسي حكمت مباحث در باسابقه مباحث جمله از آن حقيقت از پرسش و عدم از بحث
بحث به شما.ميگيرد پي جديد شيوهاي و نو پرسشي در را بنمايهها همان انسي حكمت.است
لايپنيتس از را عدم از پرسش هيدگر ميدانيد كه همانطور داشتيد ، اشاره عدم باب در هيدگر
لايپنيتس.ميرود آن براي پاسخي دنبال به لايپنيتس راه از متفاوت راهي در و ميگيرد وام
:بود گفته
لايپنيتس پاسخ هيدگر نباشد؟ اينكه جاي به هست ، چيزي چرا" Cur Potius Sit quam nansit?
آن عمق به توجه و شكافتن در سعي خود و ميگيرد او از را پرسش و نمييابد قانعكننده را
.ميكند
باشد ، شده اخذ هيدگر از ظاهر به پرسشها از بسياري شايد.است چنين نيز انسي حكمت در
فيالمثل و يافت ميتوان آنان براي تباري و سابقه انسي حكمت و اسلامي عرفان متن در اما
.كردهاند ياد انساني وجود و مطلق وجود از و دانستهاند وجود آينه را عدم انسي ، حكماي
است بيسابقه چندان آن اقسام و عدم و آن اقسام وجود مراتب باب در عرفا مباحث از بسياري
نزد در حتي تاريخي ادوار از دورهاي هيچ در و بشري فلسفي و فكري مكاتب از يك هيچ در كه
.است الهي حكيم اسم غناي بهواسطه انسي حكمت غناي اين و يافت نميتوان نيز هيدگر
چگونه را كشور فلسفي و فكري محافل در "انسي حكمت" كتاب تاثير پاياني سوال بهعنوان *
ميكنيد؟ ارزيابي
نشد ، مواجه بود آن شايسته كه استقبالي با انسي حكمت كتاب فلسفي ، رسمي محافل در چند هر
به اخير سالهاي در كه ماست زده فلسفه جامعه عجيب ابتلائات از يكي اين البته و
به اعتنا احيانا و ميشود توجه كمتر مينمايد ، مهم و بنيادين مسائل طرح كه كتابهايي
انسي حكمت كتاب اما است ، بيشتر اساسي ، نه و دارد پايهاي نه كه چيزهايي باب در هياهو
.است زمان گذشت مستلزم آن عميق فهم و است زمانه فهم از جلوتر كمي كردم عرض كه چنان
